روایتی چندباره از یک قاب ماندگار به زبان شعر؛ آنگاه که قلبی مهربان لرزید؛ برای مادر و کودکی که جانشان در خطر بود و اصلا مهم نبود که مادر و کودک انسان هستند یا آهو…

به گزارش خبرگزاری صدا و سیمای مرکز ایلام؛ گاهی در زندگی لحظاتی خلق میشود که تکرار روایت آن؛ نه تنها ملال انگیز نیست؛ بلکه هر بار شنیدنیتر است و به عمق جان دل مینشیند؛ آنقدر شنیدنی که قلم شاعران را هم برای گفتن به وجد میآورد؛ خلق زیبای قابی که امام رئوف با ضمانت آهو خلق کرد؛ یکی از این موارد است؛ شعر زیر، روایت تکرار چندبارهای از آن قاب تکرار نشدنی است.
آمد، نشست؛ پیش نگاهی که خیس بود
مردی که حرفهای نگاهش سلیس بود
راضی نشد دلش به رضای شکارچی
یا چشم تنگ دام؛ که بی حد حریص بود
آن سوی دام؛ کودکِ غم بغض کرده است
بغضی که با نوازش مادر، انیس بود
با چشمهای مضطربش خیره شد به ماه
دیگر چه جای گفتن حرف و حدیث بود
آیا خداست؛ او که کنارم نشسته است؟!
یک حرف کودکانه که ساده، سلیس بود
تصویر ماندگار دو آهو و رد سیب…
یک قاب عاشقانه که بی حد، نفیس بود!
شاعر: زهرا پوراسماعیل

